تبليغاتX
رویــــای عـــــشق

رویــــای عـــــشق

دلم از حلقه آن خانه مبادا محروم* کز جهان نیست جز این مرتبه درخواست مرا

 


چند روزي شد كه حالم ديدني است

 

حال من از اين و آن پرسيدني است

 

گاه بر روي زمين زل مي‌زنم

 

گاه بر حافظ تفال مي‌زنم

 

حافظ ديوانه فالم را گرفت 

 

 يك غزل آمد كه حالم را گرفت

 

« ما ز ياران چشم ياري داشتيم

 

خود غلط بود آنچه مي‌پنداشتيم»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 6:57  توسط جواد  | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 11:27  توسط جواد  | 

 

پروردگارا

 

من از سردی زمستان و بی برگی پاییز می ترسم

 

کمکم کن

 

کمکم کن تا گرمای تابستان و سبزی بهار رو

 

همین حالا ذخیره کنم

 

کمکم کن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 11:26  توسط جواد  | 

 

كاش مي شدلحظه  ديدار را تمديد كرد ، كاش ...

 

 

* يــــاسر عزيزم *

 

روحت شاد



+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 7:20  توسط جواد  | 




من نمي دانستم دراين دنيا آتشي سوزنده تر از آتش وجود دارد ..

سوختم..

سوختم ولي اي كاش سوزش آتش بود..

جند ساعتي سوختم و در شور و هيجاني خدايي غوطه ور شدم..

قلبم باز شده بود..

روحم به پرواز درآمده بود..

احساس مي كردم كه از دنيا و مافيها قدم فراتر گذاشته ام ..

همه را و همه چيز را ترك كرده ام..

فقط با روح سر و كار دارم ..

فقط با غم همنشينم..

فقط با درد مي سازم و فقط خداي بزرگ را پرستش مي كنم..

خدايا نمي دانم تا كي بايد بسوزم؟ ..

تا چند رنج ببرم؟ ..

در همه جا و هميشه تو شاهد بوده اي..

.. عشق پاك داشتم ..

و آن را به پرستش ذات مقدس تو ارتباط مي دادم ..

ولي عاقبتش به آتش سوزان مبدل شد..

كه وجودم را خاكستر كرد..

احساس مي كنم تا به ابد خواهم سوخت..

شمعي سوزان خواهم بود..

كه از سوزش من شايد بشيريت لذت خواهند برد..

..(( من تا موقعي كه زند ه ام مي سوزم و تا وقتي كه مي سوزم تسليم ظلمت نمي شوم ..اين است حيات من))..


+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 13:20  توسط جواد  | 


 


بيا كه بي تو هواي دلم چه بارانيست

 

         گريه هاي دوچشمم هميشه طولانيست

 

                    تمام سهم نگاهم به سوي توست بيا

 

                                كه آه ودرد دل من هميشه پنهانيست


 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 20:9  توسط جواد  | 




 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 19:59  توسط جواد  | 




عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
همان یک لحظه ی اول
که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهان را با همه زیبایی و زشتی ،
به روی یکدگر ویرانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم ،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم ،
بر لب پیمانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین
زمین و آسمان را
واژگون ، مستانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار این بیداد گرها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحه ی صددانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
برای خاطر یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و دیوانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان
سراپای وجود بی وفا معشوق را
پروانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
به عرش کبریایی ، با همه صبر خدایی
تا که می دیدم عزیز نابجایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،
گردش این چرخ را
وارونه بی صبرانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه ی این علم عالم سوز مردم کش
بجز اندیشه ی مهر و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیا پر افسانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم ؟
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ، تاب تماشای تمام
زشت کاری های این مخلوق را دارد !
و گرنه من به جای او چو بودم ،
یکنفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد ؟


 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 19:52  توسط جواد  | 




 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 23:20  توسط جواد  | 


آسمان

آسمان ،

کشور سبز آرزوها ،

چشمه مواج و زلال نوازش ها ، امید ها و ...

انتظار ! انتظار ! ....

سرزمین آزادی ، نجات ، جایگاه بودن و زیستن ،

آغوش خوشبختی ، نزهتگه ارواح پاک فرشتگان معصوم ،

میعادگاه انسانهای خوب ،

از آن پس که از این زندان خاکی ،

با دست های مهربان مرگ ، نجات یابد !




 
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 19:52  توسط جواد  | 


سلام دوستان گلم
من یک مدتی نتونستم آپ کنم ببخشید
الان هم اومدم یک سری بزنم و  برم از همه شما ممنونم که این مدت منو تنها نذاشتید
الان هم هستم ولی باز هم باید به سفری برم
پس فعلاً بای

دوستدار شما جواد

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 16:27  توسط جواد  | 

سلام بر ماه مبارک رمضان

 

حلول ماه رمضان بشارتی است بر تمامی مسلمانان که خبر از گشایش درهای فردوس برین می دهد و مژده ضیافت الهی است بر آنان که: بیایید با درک لحظه لحظه نورانی آن توفیق «میهمان خدا» بودن را داشته باشید و در مسیر عزت و سعادت و کمال از زلال چشمه انوار الهی دل و جان بشویید.

 

 

 

 

*  شهر رمضان الذی انزل فیه القران هدی*

* للناس وبینت من الهدی و الفرقان   *

 

 

* التماس دعا  *

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 12:55  توسط جواد  | 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 9:1  توسط جواد  | 

سلام

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست

ولی در نماز پایان است

شاید این بدین معناست که

پایان نماز آغاز دیدار است

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 8:59  توسط جواد  | 

هیزم شکن

 

روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا" توانست برای خودش کاری پیدا کند. حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود، به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای خدمت به شرکت به کار گیرد.

رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید در آن مشغول می شد راهنمایی کرد. روز اول هیزم شکن 18 درخت را قطع کرد. رئیس او را تشویق کرد و گفت همین طور به کارش ادامه دهد. تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن ایجاد کرد و تصمیم گرفت روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند. روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی فقط 10 درخت را قطع کرد.

هرروز که می‌گذشت تعــداددرخت هایی که قطع می‌کرد کمتروکمترمی شد.

پیش خودش فکر کرد احتمالا" بنیه اش کم شده است. پیش رئیس رفت و پس از معذرت‌خواهی گفت ‌که‌خودش هم‌ازاین‌ جریان ‌سردرنمی‌آورد. رئیس پرسید:آخرین‌باری که تبرت را تیز کردی کی بود؟" هیزم شکن گفت: تیز کردن؟ من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام وقتم را صرف قطع کردن درختان می‌کردم!"

 

شما چطور؟ آخرین باری که تبرتان را تیز کرده اید کی بود؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 12:45  توسط جواد  |